رستاخیز و بیداری دگربار سیمُرغ آزادی
ایران زمین از خاکستر تاریخی خود
آغاز سُخن با خرد آفرین تاریخ و فرهنگ ایران زمین فردوسی بزرگ خواهد بود که گفت:
دریغست ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
هرآن مغز کو را خرد روشنست
زدانش یکی بر تنش جوشنست
تو چیزی مدان کز خرد برترست
خرد بر همه نیکوی ها سرست
ای انسان ، ای ایرانی ، ای هم وطنم! با تو سُخن میگویم . بر تو از ژرفای تاریخ و از ستم های فرنگ و ترک و تازی فریاد میزنم! از نیستان جلال الدین بلخی و از حنجره ی تاریخ ایران زمین! آیا صدای فریاد مرا میشنوی؟
ای هم وطنم! ای ایرانی! این صدای فروخُفته ی دو قرن سکوت ایرانیان در نبرد با اهریمنان تازی است که با اسم الله و پیامبرِ تازی خود بر سرزمین نیاکان مان که خود ستایشگر مردم و مهر راستین بودند، تاختند و با غارت، تجاوز، کشتار و اشغال سرزمین نیاکان مان ، هزاران هزار از مردان، زنان، کودکان ، دختران و پسران را کشتند و یا به اسارت و بردگی بردند و در بازارهای برده فروشی مدینه و شام فروختند. دو قرن ایرانیان برای نجات خود و کشورنیاکان تو در جای جای ایران زمین کشته دادند تا زیر بار سلطه ی تازیان غارتگر و جنایتکارِ مدینه نروند. آیا صدای نیاکان خود را از ژرفای دوقرن فاجعه و جنایت میشنوی؟
آی مردم ! ای هم وطن! این صدای اعتراض ششصد سال تسخیر و سلطه ی تازیان بنی هاشم، بنی امیه و بنی عباس، بر ایران توست. ششصد سال برده کشی، تجاوز، جنایت ، کشتار، حقارت، موالی گری ، بردگی، کنیز شدن ، مالیات و جزیه به حاکمان خلفای اسلامی پرداختن. آیا صدای هجوم اهریمنان مردم کش و سلطه ی تازیان حجاز خون خوار بر نیاکان خود را میشنوی؟
ای ایرانی! قرن ها ایران تو در دست حاکمان مزدور گماشته شده از سوی بیگانگان و یا شاهان بیرحم و ستمگر ایرانی و غیر ایرانی بوده است. حاکمان و شاهانی که نه تنها به مردم ایران زمین رحم نکردند بلکه برای اشغال و غارت ملل دیگر نیز ابائی نداشتند. آیا تو صدای صدها سال خفقان، کشتار و نابودی ایران را میشنوی؟
آی مردم ، ای هم میهن، ای ایرانی ! چهارده قرن میلیونها تن از نیاکان تو به همراه هموطنان و قهرمانان راه آزادی و آزادگی همانند بابک خُرمدین ، یعقوب لیث صفاری ، حلاج ، رازی ، خیام ، حافظ ، مولوی ، امیر کبیر ، میرزا آقا خان کرمانی ، تالبوف تبریزی ، احمد کسروی ، صادق هدایت ، فتحعلی آخوندزاده ، مصدق ، سعیدی سیرجانی....... تا سهراب اعرابی ، ندا آقا سلطان ، محمد مختاری و هزاران زندانی سیاسی اعم از زن و مرد ایران زمین به خاک و خون کشیده شدند و با جانشان ، با قلم شان ، با دانش و خردشان و با جسارت و پایداری و آزادگی شان به من و تو درس انسانیت ، شرف ، مقاومت، ایستادگی و آزادگی دادند. آیا پژواک عظمت ، شکوه و بزرگی آنان را میشنوی؟
ای ایرانی! ای پاره ی تنم! فرزندان خلف اهریمنان تازی ایرانی نما، این بار در لباسی جدید بنام روحانیت شیعه ، در هجومی دوباره با تصرف خاک ایران، حکومت الله و خلافت اسلامی را بر گُرده ی ملت ایران سوار کردند. اینان با دروغ ، خُرافات ، خدعه و نیرنگ ، با ماسک آزادی و جمهوریت ، با فریب و ربودن اعتماد مردم دیندار در ایران زمین ، با نوشتن قانون اساسی اسلامی و شرعی ، این دکانداران دین و تشنه ی قدرت اهریمنی از هیچ تلاشی برای غارت ، تاراج ، تجاوز ، فراری دادن ، آواره کردن ، اعدام و زندانی کردن فرزندان این سرزمین باستانی کوتاهی ننمودند. آنان در طی سی و دو سال دست به کشتار همه ی گروه های سیاسی زدند اعم از چپ، راست ، میانه رو، شیعه، سنی، درویش وصوفی، مجاهد، مشروطه خواه ، سلطنت طلب ، جمهوریخواه و غیره. حتی به اقوام ایرانی اعم از لُر، کُرد ، بلوچ ، ترکمن ، آذری و غیره رحم نکردند. اینان با زبان پارسی و مادری تو ، با فرهنگ و تاریخ کهن نیاکان تو ، با آثار باستانی و چند هزارساله ی تو به شدیدترین شکلی دهن کجی و بی احترامی کردند و منکر آنها گردیدند. آنها بی شرمانه تاریخ سرزمین ات را از کتاب های تاریخی فرزندان ات حذف کردند و تاریخ جعلی و سرتا پا ساختگی خود را به فرزندان ایران آموزش داده ومی دهند. آنان هویت ایرانی تو را گرفتند و به تو هویت خرافاتی و ساختگی اُمت اسلامی را ارزانی کردند. آنان در طی سی و دو سال با رفتار ضد بشری و اهریمنی خود ایران ، ملیت و هویت ایرانی تو را در مقابل ملل جهان خوار و بی ارزش کردند. آنها با به فقر کشیدن بیش از نیمی از مردم ایران ، با به ذلت کشیدن زنان ایران زمین و فروختن آنان به شیوخ عرب و غیر عرب، با به پستی کشاندن ارزش های فرهنگی ، اجتماعی و تاریخی ایرانیان داغ ننگی را بر پیشانی تاریخ چند هزار ساله ی این سرزمین و نیاکان تو گذاشتند.
آیا ای انسان ، ای ایرانی صدای میلیونها هم وطن خود از زن و مرد، پیر و جوان ، دختر و پسر وحتی کودک خردسال را که در رنج ، فقر، زندان، آوارگی ، ناتوانی و نا امیدی بسر میبرد و با نگرانی به فردائی آزاد و پر امید چشم دوخته است را میشنوی؟
اگر پاسُخ تو به این پرسش ها و هزاران پرسش دیگر آری است و اگر آن صداها را در درون خود می شنوی، پس با خود بگو که من یک انسانم ، یک آذریم، یک کُردم، یک لُرم ، یک خوزیم ، یک مازندرانیم ، یک گیلکم ، یک بلوچم ، یک ترکمنم ، یک بختیاریم، یک قشقائیم، یک پارسم ، زنم ، مردَم ، من صدای کاوه ، بابک ، کسروی ،آقاخان کرمانی ، یعقوب لیث ، سیرجانی ، فروهر ، امیر کبیر ، کوروش ، فردوسی ، خیام ، رازی ، حلاج ، حافظ ، بختیار ، فروغ ، صادق هدایت ، سیمین و شاملو هستم، فرخزادم ، من مصدقم ، من صدای تاریخ ایرانم ، من صدای آزادگی هزاران انسان در زندان و دربندم ، من صدای هزاران کودک و نوجوان خیابانیم ،من صدای سیمرغ آزادی و آزادگی ایران زمینم ، من تمام ایرانم ، من یک انسانم ، یک انسان آزاده همانند میلیاردها انسان دیگر که نه هراسی از بیان افکارخود دارم و نه هراسی از شنیدن افکار دیگران ، یک ایرانیم همانند میلیونها انسان ایرانی دیگر که به آزادی برای هر کس بدون هیچ تبعیضی در ایران و درهر جای دیگراین کره خاکی باور داشته ، باور دارم و خواهم داشت.
یک انسانم همانند میلیونها ایرانی دیگر که فقط به انسانیت و خرد انسانی باورمندم و بس.
یک انسان ایرانی همانند میلیونها ایرانی دیگر که تنها آرزوی او رهائی و آزادی مردم از خرافه پرستی، فرد پرستی و موهوم پرستی است، حال چه از نوع زمینی و یا آسمانی آن باشد.
یک ایرانی همانند میلیونها انسان ایرانی دیگر که تنها راه سعادت انسان امروزی را در خردورزی ، اندیشه ی نیک، پندارنیک، گفتار نیک و احترام به آزادی فردی، جنسیتی (یعنی برابری زن ومرد )، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، عقیدتی، بدون هیچ گونه تبعیضی می بیند و بس.
یک انسان ایرانی همانند هزاران و به گمانم میلیون ها ایرانی دیگر که با مطالعات، بررسی و مشاهدات تاریخی خود از چندین دهه ی گذشته تاکنون شاهد درد، ناعدالتی، دروغ ، خونریزی، جنگ، اشغال، بی حرمتی، بی رحمی، زندان ، کشتار، تجاوز، بردگی و جنایاتی دیگر نسبت به فرزندان، مادران، پدران، زنان، مردان، همسران، خواهران، برادران، پیران، جوانان ایران زمین و حتی فراتر ازآن نسبت به تاریخ، فرهنگ ، سرزمین و هویت ملی مان برای بیش از یکهزار و چهارصدسال تاکنون بوده و هست .
یک ایرانی همانند میلیونها انسان ایرانی دیگر که هر روز درد اثرات بجا مانده از تاریخ پر از رنج و شوربختی این سرزمین و نیاکان پر مهر آن بر روی سینه اش سنگینی میکند و توان نفس کشیدن را از دست داده است.
یک انسان ایرانی همانند میلیونها ایرانی دیگر که تجربه ی دو دیکتاتوری متفاوت یکی به اسم شاه و دیگری به اسم الله را فقط در طول عمرخودش که تنها کسری کوچک و ناچیز، ازتاریخ دردمند این کشور باستانی است، دیده و لمس کرده است.
یک ایرانی همانند میلیونها انسان ایرانی دیگر که نیاکان او از یکصد سال و اندی پیش در آرزوی کسب آزادی و استقلال واقعی برای ایران و ایرانی بپاخاسته و هربار در مقطعی از زمان با دخالت مستقیم و غیر مستقیم استعمارگران، فریب و خیانت شاه و شیخ و عوامل خائن و فرصت طلب داخلی و خارجی، آرزوهایشان را برای آزادی، عدالت و برابری با تهدید و یا کودتا از یک دیکتاتوری به دره ی دیکتاتوری دیگری سوق داده اند، همانند دوران اول مشروطیت در زمان قاجاریه ، کودتای سوم اسفند سال ۱۲۹۹ پهلوی اول ، کودتای بیست وهشت مرداد سال ۱۳۳۲ پهلوی دوم و کودتای روحانیون بنیاد گرای اسلامی سال ۵۹ ـ ۱۳۵۸ توسط ضحاک پیر خمینی ، اهریمنان روحانی تشنه ی قدرت و خائنین سیاسی چپ و راست ملی مذهبی پس از انقلاب مردم برای آزادی ایران زمین در بهمن سال ۱۳۵۷.
این آخرین کودتای روحانیون بنیاد گرای اسلامی سال ۵۹ ـ ۱۳۵۸ شاید بنظرعده ای محدود تاحدی ولی بنظراکثریت ایرانیان بطور صد درصد، خطرناکترین وخونبارترین کودتا از نوع خود بدلیل بافت مذهبی آن بوده و می باشد که در تاریخ معاصر ایران زمین و حتی پیش از آن سابقه نداشته است. این کودتا حتی از حمله ی مغول، تیمور و ترکان عثمانی نیز ویرانگرتر بوده و میباشد. تنها نمونه ی برابر با آن را میتوان در حمله ی اعراب به ایران باستان بحساب آورد.
هرگز در تاریخ میهن ما پیشوایان دینی با کمک قدرت های بیگانه اینگونه عریان و آشکار خود را با فریبی بزرگ و به شیوه ی ماکیاولسیم در رأس قدرت، خلیفه گری و فرمانروائی قرار نداده بودند. دستگاه های گسترده ی ارتباط جمعی خارجی به ملت ما تلقین کردند که پس از قرنها سلطه ی شاهان خودکامه برای کسب آزادی خود باید به یک رهبر دینی اعتماد کند و آزادی خود و ایران را در دین و در راه خدای ملایان (الله) جستجو نماید. بدلیل نا آگاهیهای تاریخی ، مذهبی و اجتماعی که استعمار و دولت های دست نشانده بویژه در صد سال گذشته بر ملت ما تحمیل کرده بودند و بدلیل ضعف مطالعات اجتماعی، سیاسی و مذهبی بر اساس منابع درست و واقعی، ملت ما قربانی خطرناکترین نبرد شطرنج سیاسی و محاسباتی پیچیده گردید. در این نبرد شطرنج ملت ایران ارزشمندترین مهره های خود را که شک و بیداری و اعتماد بودند ، بدون گرفتن و دردست داشتن هیچ تضمینی به روحانیت تشنه ی قدرت واگذار کرد و حتی حرکت اول بازی را نیز به رهبردینی روباه صفت خمینی واگذارنمود و با دست خود در اولین حرکت این نبرد دروضعیت کیش و مات از سوی روحانیت قرار گرفت.
ملتی که بدنبال آزادی سیاسی و مدنی خود بود تا سالها در شوک و خلسه ی این حرکت قرار داشت و توان حرکت بعدی را پیدا نکرد. سی و دو سال این اهریمنان خرافه پرست با سوء استفاده ازاعتقادات دینی و ثروت این ملت در خلسه رفته، خود را یکه تاز ایران دیدند و حتی سند مالکیت این سرزمین کهن را به اسم الله و امام زمان موهوم ساکن چاه جمکران ثبت کردند و خود را تا ظهور نامعلوم این سراب نامعلوم(امام زمان) مالک ایران نامیدند. سه دهه سپری گشت تا ملت ایران خود را از این شوک بتدریج بیدار نماید. شوکی که برای بیدار شدن نه تنها نیاز به آگاهی و دانش تاریخی، مذهبی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و تجربه های بین الملی داشت بلکه نیاز به تحمل سخت ترین ستم ها ، رنج ها و بدبختی ها همانند سرشکستگی و حقارت ملی در برابر ملل دیگر ، اعدام ها ، تجاوزها ، زندان ها ، غنیمت دادنها ، آوارگیها ، چپاول شدنها ، کشته دادنها را داشت و هنوز هم ادامه دارد.
حال در آغاز قرن بیست و یکم و هزاره ی سوم از تاریخ مُدرن بشریت، ایرانیان بویژه جوانان دلیر و پهلوانان این سرزمین کهن برای کسب آزادی، دمکراسی، استقلال فردی وجمعی، برابری حقوقی، هُویت انسانی و ایرانی خود، دفاع از حقوق بشر و سایرخواسته های مدنی خود بار دیگر به پا خواسته تا به آزادی کامل ایران جامه ی عمل بپوشانند. آنان با کمک علم و تکنولوژی نوین ارتباطات توانستند مردم سالاری و خدای گونه بودن مردم و همچنین امید به آزادی و آزادگی فرهنگ توانمند ایران زمین را سیمرغ گونه از خاکستر خود به پرواز در آورند تا یکبار دیگر اهریمن مردم فریبی را برای همیشه نابود و به زباله دان تاریخ روانه گردانند.
اُمید آن است که این تلاش های تازه قدم نهائی برای رسیدن به آرزوی دیرینه ی همه ی ایرانیان برای بدست آوردن آزادی، استقلال، دموکراسی و سربلندی ایران باشد.
اما خطر و یا خطراتی نیز در کمین این سیمرغ آزادی خواه نشسته است. انیران و اهریمنان، یعنی غارتگران جهانی و این سران فعلی و قبلی این نظام اسلامی که کودتای سال ۵۹ ـ ۱۳۵۸ را پایه ریزی کردند به سادگی حاضر به ترک قدرت نیستند به همین منظور آنان چندین سناریو را دنبال میکنند و در این میان دولت های قدرتمند خارجی نیز با دنبال کردن منافع خود سناریوهای خود را در دست اجرا دارند. اما پیش از پرداختن به آن سناریوها لازم می بینم که نکته ی مهمی را در اینجا توضیح دهم وآن این است که ، خوراک جا بجایی قدرت در کشورهای عقب نگه داشته شده را رسانه های گروهی فراهم می آورند همانگونه که در سال ۱۳۵۷ بی بی سی و رسانه های بزرگ جهانی که برنامه های کنفرانس گوآ دلوپ (La Guadeloupe، نشست سران کشورهای امریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان برای جایگزین کردن یک دیکتاتور با دیکتاتوری دیگر در ایران) را به خورد مردم جهان می دادند، امروز نیز مدام در رسانه ها و یا محافل مختلف واژه های اصلاح گرا یا اصلاح طلب و یا ملی مذهبی و یا روشنفکر مذهبی ، اصولگرا ، بنیاد گرا و یا، بنیادگرایان مذهبی و غیره را استفاده می کنند. این واژه ها فقط و فقط مصرف تبلیغاتی داخلی و همچنین در رسانه های خارجی برای گمراهی مردم میباشند. در اصل این واژه ها یک فریب سیاسی برای مردم ایران و حتی جهان سیاست بیش نیست. در ایران قدرت بعد از خمینی در دست دو گره و یا دو جناح تقسیم شده است و آن به این صورت است:
جناح خامنه ای= طرفداران مافیای روسیه و پوتین که با واژه های اصولگرا، تندرو اصولگرا، بنیادگرایان مذهبی تعریف می شوند.
جناح رفسنجانی= وابستگان انگلیس که بی بی سی و دولت انگلیس پشتیبان آن هاست و با واژه های اصلاح طلب و یا ملی مذهبی و یا روشنفکر مذهبی خود نمایی و خود فروشی می کنند.
این دو جناح از اول برپایی جمهوری اسلامی و یا اسم درست تر آن ؛ خلافت اسلامی، به تدریج شکل گرفت و هدف آنان بدست گرفتن قدرت و سلطه گری برملت ایران بوده و میباشد ولی اکنون پس از زورآزمائی در دو دهه ی گذشته در پی حذف یکدیگر برآمده اند. پس بهتر است بجای آن واژه های فریبنده و دهن پرکُن از جناح خامنه ای و جناح رفسنجانی نام برد. بیاد داشته باشیم که این دو جناح هر دو فرزندان ناخلف و خلف( جناح اصلاح طلب که می خواهند حکومت را اصلاح کنند و به شکل نخستین یعنی دوران طلایی خمینی بازگشت دهند) رهبر اهریمن خو و خون خوار خود خمینی هستند که از پادوهای کاشانی و بهبهانی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود که ایران را به ویرانه ای تبدیل کرد.
این دو جناح اقلیتی را تشکیل میدهند و ثروت، هستی و جان و مال اکثریت مردم ایران را در دست خود گرفته و حاکمان ایران زمین شده اند.
گروه اصلاح طلب یا جناح رفسنجانی به گونه ای در دوران ریاست جمهوری خودش و سپس محمد خاتمی با پیش بینی عده ای از جمله خود رفسنجانی ، محمد خاتمی و بسیاری دیگراز عوامل پشت پرده پایه گذاری گردید و هدف از تشکیل آن بازگرداندن قدرت قانون گذاری و مُجریه و ثروت های کلیدی به دست یاران اصلی خمینی و کنترل جناح خامنه ای بود.
جناح رفسنجانی پس از شکست انتخابات(زورآزمایی انتصاباتی) مجلس در دور دوم ریاست جمهوری خاتمی و بدنبال از دست دادن اکثریت نمایندگان خود در مجلس اسلامی و متعاقب آن پیروزی جناح خامنه ای در پایان ریاست جمهوری خاتمی و شکست رفسنجانی در برابر جناح خامنه ای و سپاه پاسداران و با به قدرت رسیدن نیروهای سپاهی و بسیجی در اُرگانهای اداری و اجرائی کشور به ریاست احمدی نژاد ، جناح رفسنجانی که خودرا از دایره ی قدرت حذف شده میدید به فکر پس گرفتن قدرت در چهار سال آینده برآمد. همین امر باعث گردید تا در انتخابات(لشکرکشی انتصاباتی) سال ۱۳۸۸ با همه ی قوا ظاهر شوند. اما این بار نیز با برنامه ریزی جناح خامنه ای (یعنی مافیای روسی) حذف شدند و اتفاقات بعدی یکی پس از دیگری رخ داد که همگان از آن مطلع اند. هدف هردو جناح حذف قدرت مردم و غارت جان و مال ملت ایران است. در این گیرودار جوانان ناآگاه و جاهل( ذوب شده در خرافات دکانداران دین) بسیجی و سپاهی ما را با پول نفت همین مردم، به جان جوانان ، زنان و مردان آگاه، آزاده و زحمت کش ما می اندازند و خون آن ها را می ریزند تا حساب های بانکی خود را انباشته تر کنند. آن ها همیشه گفته اند و مردم ما هرگز معنی واقعی گفته ی آنان را در نیافته اند که : " ز هر طرف که شود کشته سود اسلام است."
لازم به ذکر است که درجمهوری اسلامی واژه ی انتخابات در عمل وجودندارد. من واژه ی انتصابات یا تبانی یا بیعت را صحیح تر می دانم به این دلیل که:
۱-هیچ گونه حزب سیاسی در این حکومت اسلامی وجود ندارد که ملت بتواند انتخابی بین آن ها انجام دهد.
۲- تمام کاندیدا ها از قبل دست چین و انتصاب شده و سپس از صافی شورای نگهبان عبور کرده اند.
۳- قانون اساسی خلافت اسلامی فقط برای فریبکاری است و قوانین آن اسلامی و یا شرعی میباشند و هیچ باوری به آزادی انتخابات و دمکراسی نداشته و ندارد.
۴- دمکراسی یک خواست انسانی و زمینی است و قوانین اسلامی و یا شرعی یک خواست و اراده ی قدرت گرایانه ی آخوندی یعنی الهی است و آخوندها فرمانروای آن هستند و مردم هیچ هستند. همه ی ترفندها برای آن است که ملت از دایره ی فرمانروایی و حکومت بیرون بماند تا غارت و کشتار مردم بی گناه ایران آسان تر و با بهانه های آسمانی انجام شود.
حال به سناریوها می پردازم:
سناریوی ۱- جناح خامنه ای که در این بازی کسب قدرت به جنون کامل نزدیک میشود خواهان حذف جناح رفسنجانی به معنای مطلق آن است. خامنه ای برای اینکار تصمیم نهائی را گرفته و ضربه های پی در پی را در حال نواختن است. آخرین حرکتهای بازی شطرنج او تاکنون دستگیری موسوی و کروبی و در پی آن حذف رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان بود. جناح خامنه ای و باند مافیای سپاه ، سر آن دارد تا رهبر این جناح یعنی رفسنجانی را در حرکت کیش خود با کوچکترین خطای ممکن مات نماید. با این عمل او نشان داد که حاضر به معامله در تقسیم قدرت نه تنها با جناح هم رزم و انقلابی خود نیست بلکه بعنوان خدایگان قدرت آماده ی برخورد با ملت ایران است. پیش بینی میشود که سران فعلی قدرت اعم از بیت رهبری، سپاه، مجلس اسلامی، مجلس خُبرگان رهبری، قوه قضائیه، شورای مصلحت نظام، شورای نگهبان رهبری، بسیج و در رأس همه ی آنها رهبر اهریمن خوی آن خامنه ای و مجتبی فرزندش با حرکت آزادیخواهانه ی مردم ایران با دست آهنین و با خشونت بی رحمانه برخورد کرده و دست به کشتار فراوانی بزنند. در این سناریو، تهدید، دستگیری، زندانی کردن، شکنجه، تجاوز، اعدام، حتی کشتار دسته جمعی پیش بینی شده است. تاکنون شاهد گوشه هائی از این سناریو بوده ایم و حالت حادترآن میتواند مانند کشورلیبی شود و حتی بسیار شدیدتراز آن هم متصور است.
سناریوی ۲ - در صورت ظهور و بُروز شکست سناریوی اول و برخورد شدید مردم ایران با جناح خامنه ای و در صورت ایجاد هرج ومرج و درگیری خشونت آمیز از هر دو سو، فروپاشی حکومت بسیار سریع و اجتناب ناپذیر خواهد بود. لذا برای جلوگیری از فروپاشی خلافت اسلامی گروهای مختلف نظام اسلامی از جمله جناح رفسنجانی بدنبال کلید زدن سناریوی دوم خواهند رفت. این فکر از چندین سال قبل پیش بینی و برنامه ریزی شده است و کشورهای غربی(اعم از انگلیس، امریکا، آلمان، فرانسه و غیره) نیزحداقل در چهار سال اخیر از آن حمایت هائی کرده اند نظیر ورود افراد زیادی از این گروه در بخش های رسانه ای غربی، در تشکلات لابی گری غرب برای اصلاحات رژیم، در انستیتوهای تحقیقاتی سیاسی غربی، گرفتن کُرسی های استادی میهمان در دانشگاه های مختلف غربی وغیره.
هدف ازاین سناریو نگهداری خلافت اسلامی با اصلاحات و یا تغییراتی در قانون اسلامی آن میباشد و این یعنی دومین حرکت خزنده و فریبنده برای یک کودتای اسلامی دیگر در مقابل خواسته های آزادی خواهانه ی ملت ایران و همانطور که جلوتر گفته شد جناح رفسنجانی دراین حرکت خود از کمک های کشورهای غارتگر سرمایه داری غربی نیز تا حدی برخوردار هست. گروه اصلاح طلبان که رفسنجانی در پشت آن قرار دارد با نشان دادن یک چهره ی دمکراسی خواهانه ، قصد در ترمیم و جلوگیری از سقوط خلافت اسلامی بدست مردم که در حال اتفاق افتادن است، دارد و برای اینکار تمام نیروی خود را چه در داخل و چه خارج بسیج کرده است. تا کنون تمام اعضای این گروه اصلاح طلب جناح رفسنجانی همچنان به آرمانهای انقلاب اسلامی، خمینی و قانون اساسی اسلامی آن معتقد و وفادار بوده و هستند.
سناریوی ۳ - دولت های خارجی(اعم از چین، روسیه، امریکا و بسیاری از کشورهای اروپائی، آسیائی و امریکای لاتین همانند دولت های فرصت طلب و واسطه گر نظیرانگلیس، آلمان، سوئد، ایتالیا، فرانسه، برزیل، ونزوئلا، ترکیه، مالزی، اندونزی،.............تا کشورهای حوزه ی جنوبی خلیج فارس همانند امارات متحده ی عربی، قطر و.....) که در طی سی دو سال بطور نامرئی وعلنی برای بدست آوردن منافع خود در منطقه با این حکومت اهریمنی معامله کرده و هنوز هم میکنند، حاضر به ترک منافع خود به دلایل گوناگون نیستند سکوت و حمایت گاه گاه آنها از حقوق بشر و یا جنبش مردم ایران تنها یک ژست تو خالی جهانیست و فاقد ارزش میباشد. برای آنان یک ایران آزاد و آباد در اولویت قرار نداشته و نخواهد داشت. آنان زمانی مجبور به حمایت از جُنبش آزادی خواهانه ی مردم خواهند گردید، که مردم ایران در خیابانهای شهرهای مختلف دست به درگیری مسلحانه بزنند همان اتفاقی که در لیبی در حال انجام است. پس آنها از سناریوی منتظر ماندن و گذشت زمان پشتیبانی خواهند کرد چون این رژیم منافع آنان را بخوبی چه مستقیم و چه غیر مستقیم تأمین میکند. پس بنا براین سناریوی آنان در مقابل حکومت اسلامی خنثی و یا به عبارت دیگر تماشاگر است.
سناریوی ۴- مردم ایران از پایان انتخابات (انتصابات از بالا ) سال ۱۳۸۸ با جنبش سبز و یا بهتر است بگوییم جنبش رنگارنگ که اسم مناسب تری برای آن میباشد خواسته های مدنی را آغاز کردند که کار آنها از زمان اصلاحات شکست خورده ی دوران خاتمی پایه گذاری شد. با شروع این جنبش، گروه های اصلاح گرای این نظام اسلامی در رأس آنها خاتمی ، موسوی و کروبی برروی آرمانهای انقلاب اسلامی خمینی تأکید نموده و فقط خواستار اجرای دقیق قانون اساسی حکومت اسلامی بودند و موسوی و کروبی تا زمان دستگیری خود بر این حرف پا بر جا ماندند در حالی که مردم بمرور از زمان شروع جنبش بر سطح خواسته های خود افزوده و از ماه ها پیش تاکنون خواهان سرنگونی رژیم مُلایان هستند. حال با دستگیری سران ظاهری این جنبش موسوی و کروبی و مات شدن خاتمی از دایره ی رهبری طیف اصلاح گرا (جناح رفسنجانی) بدلیل عدم کفایت و شجاعت فردی او و در کیش و مات قرار گرفتن رهبر آن، هاشمی رفسنجانی و همه ی خانواده اش، توده های اقلیتی اصلاح طلب در جنبش سبز(رنگارنگ) مردمی بر سر یک دو راهی قرار دارند، ادامه ی سیاست های حمایت از آرمانهای اولیه ی انقلاب اسلامی زمان خمینی و یا جدا شدن کامل از نظام اسلامی و پیوستن به اکثریت مردم برای براندازی حکومت اسلامی !
آنچه مسلم است ریزش ها از این گروه شروع شده و با سرعت ادامه دارد و بیشتر بدنه ی بالای هرم این گروه جناح رفسنجانی در تلاشند تا کنترل جنبش بطور کامل از دستشان نرود و سعی درهدایت، کنترل و یا حتی کندتر کردن حرکت آن دارند. اما از سوی دیگر شواهد امر نشان میدهد که آن تلاش ها عملاَ بی اثر میباشد و جبنش مردم ایران از آنها پیشی گرفته و در حال رادیکالیزه شدن است و هر روز بر شدت آن افزوده میشود.
حال به یک جمع بندی کوتاه از حکومت و یا خلافت اسلامی در قرن بیست و یکم می پردازم:
این حکومتی است که با کمک و برنامه های کودتاگران خارجی و داخلی از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و با سوء استفاده از باور های خرافاتی و اسلامی، سناریوی آن بتدریج نوشته وبرای اجرا در زمان مناسب آماده شده بود و سپس در سال۱۳۵۷به اجرا گذاشته شد(متاسفانه استعمار و عوامل آن همیشه در حال طرح ریزی سناریوهای خود برای آینده ی کشورهائی نظیر ایران میباشد). در این حکومت مُلایان سیستمی بنا گردیده است که مردم به مراتب بدتر از حکومت گذشته هیچگونه حق رأی ، انتخاب آزاد و عادلانه ، ابراز عقیده و بیان و در نهایت احقاق حقوق مدنی خود را ندارند. این نظام با دروغ، حیله و نیرنگ، با تهدید، تجاوز، زندان و اعدام، با به حراج گذاشتن ثروت ملی و انسانی ایران زمین، با حمایت از گروه های تندرو و تروریستی خارجی ، همکاری با کشور های دیکتاتوری و سرکوبگر و با باج دادن به دولت های مختلف فرصت طلب و باجگیر از سی و دو سال پیش تا کنون بر ایران و ایرانی سلطه ورزیده و خواهان ادامه ی این راه است. این نظام اهریمنی با ایجاد یک شبکه ی مافیائی و اسلامی که شامل بیت رهبری، سپاه، مجلس اسلامی، مجلس خُبرگان رهبری، قوه قضائیه، قوه مجریه، شورای مصلحت نظام، شورای نگهبان رهبری، یگان های مختلف اطلاعاتی و حفاظتی، بسیج، حوزه های مختلف دینی و در رأس همه ی آنها رهبردینی و یا امیرالمومنین، خلافت اسلامی ساخته است و با در اختیار داشتن ایرانی ثروتمند غیر قابل اصلاح و تغییر میباشد. غارتگران جهانی با آگاهی کامل از کاربردهای ضد مردمی این نظام که بر اساس فقه اسلامی بنا شده است آن را در کشورما برپا ساخته اند. اسلام که اساس این فقه دینی را تشکیل میدهد، در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله ی خود از زمان محمد پیامبرتازی شان تاکنون هرگز نتوانسته عدالت و برابری را برقرارکند زیرا اساس و بنیان آن برتبعیض، تفاوت ، نابرابری و غارت گذاشته شده است. نظیر تفاوت و نابرابری میان مرد با زن، میان مسلمان با غیر مسلمان، میان با ایمان و کافر، میان الله پرست و نوع دیگری ازخداپرستی، میان خداپرست و بی خدا، میان قوانین زمینی و قرآنی یا سُنت اسلامی، میان روحانی و قشرهای دیگر و صدها نمونه نظیر آنها. این نظام اساس کارش بر زورگوئی و باج گیریست و همان ایدئولوژی را دنبال میکند که از صدر اسلام ناب محمدی از سوی بنیانگذار آن محمد رایج بوده است یعنی خدعه، زورگوئی، راهزنی، تجاوز، غنیمت گیری، غارت و کشتار مردم به بهانه ی پیروی نکردن از الله و محمد. اگر در این زمینه شکی است به تاریخ واقعی و مکتوب شده ی اسلام مراجعه نمائید و به دروغ های روحانیون دکاندار دین که مدام در حال ماله کشی تاریخ خون ریز اسلام خود هستند و قرآن را تفسیر و ماله کشی میکنند، باور نکنید، بروید و خود حقیقت را دریابید(ای هم وطن به همه چیز شک کن بجز خود شک، چون شک کلید بیداری خرد و دست یابی به حقیقت هر چیز است. برای اثبات همه ی این گفته ها مطالب بسیار زیادی بگونه ی نوشتاری، شنیداری و دیداری در اینترنت به رایگان موجود میباشد.).۱
آنان که خود را اصلاحگر این نظام میدانند باید بدانند که این نظام قابل اصلاح نبوده و نخواهد بود و بهتراست چشمان خود را به روی واقعیت نبندند و بدانند که دیگر راهی و زمانی برای این طرفداری نمانده است.
حال با توجه به جمع بندی این نظام که در بالا انجام گرفت ، برای بازیگران یک طرف این شطرنج در هر چهار سناریوی مطرح شده ی بالا ـ یعنی جناح خامنه ای، جناح رفسنجانی، گروه های اصلاح گرای نیمه مستقل و دولت های خارجی حامی آنها ، ـ پرسش های بزرگ و سرنوشت ساز این ها است که:
آیا آنها موفق میشوند از سقوط این حکومت اسلامی جلو گیری کنند و مات نشوند، یا نه؟
آیا آنها موفق خواهند شد دین و قانون اساسی دینی و حکومت آخوندها را نگهدارند و ادامه دهند، یا نه؟
آیا آنها موفق خواهند شد یکبار دیگر با کودتائی دیگر به اسم دمکراسی اسلام نوین، مردم ایران را فریب دهند، یا نه؟
آیا مردم ایران بار دیگر فریب این اهریمنان در لباس دین و غیر دین را خواهند خورد یانه؟
پاسخ به پرسشهای بالا و بسیاری از پرسش های دیگر در دست مردم ایران است که طرف دیگر این بازی شطرنج سرنوشت ساز هستند، و برای بدست آوردن آن پاسخ ها، ملت آگاه و خردورز ایران بویژه نسل جوان و قهرمان باید اول به پرسشهای زیر پاسخ گفته تا بتواند موقعیت، تاکتیک و مهره های ارزنده ی خود را پیدا و با نگهداری و استفاده ی بجا و درست از آنها، خود را از بوته ی آزمایش برای آزادی ایران و مات کردن انیران و اهریمنان ایران زمین آماده نماید. اما پیش از مطرح کردن پرسش ها و پاسخ به آنها یک امر حیاتی و تعیین کننده در این نبرد با اهریمن ایران زمین، بیدار کردن خرد فردی و خرد ملی ماست چون بدون چنین خردی ، خرافات مانع نیل به پیروزی خواهد شد.
همانگونه که مولانا جلال الدین بلخی میگوید:
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی، اندیشه و یا خرد است.
و تنها یک گناه هست و آن جهل و یا خُرافات است.
این نوع گفته ی بزرگان ما در خرد بیدار شده ی مردم ما از سرودها و شعر آنان بخوبی شنیده می شود:
از آن روز دُشمن به ما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
حال پرسش ها برای طرف دیگر نبرد شطرنج که ملت ایران میباشد این ها است:
آیا مردم ایران از خوش باوری و خلسه ی ناشی از کودتای اول حکومت اسلامی در سی ودوسال پیش کاملا بیدار شده اند یا نه؟
آیا مردم ایران بدور از هر گونه جدا سری و دسته بندی درتفکر سیاسی و یا عقیدتی حاضر به همکاری و وحدت با یکدیگر هستند یا نه؟
آیا مردم ایران آمادگی تغییر سیاسی و حکومتی را بطورکامل دارند یا نه؟
آ یا مردم ایران تاریخ سیاسی ، مذهبی و فرهنگی واقعی و گفته نشده ی خود را در طول قرنها و بویژه تاریخ سه دهه ی اخیررا بدرستی فرا گرفته اند یا نه؟
آیا مردم ایران خواهان واقعی رهائی خود و فرزندانشان از دام و زندان اهریمنان حکومت اسلامی هستند، یا نه؟
آیا مردم ایران خواهان عزت، سربلندی، عظمت، سرافرازی ایرانی خود و رهایی و آزادی دوباره ی ایران زمین پس از هزار و چهارصد سال هستند، یا نه؟
آیا مردم ایران خواهان آبادی، پیشرفت ، فقرزدائی، آسایش، رفاه و عدالت اجتماعی هستند، یا نه؟
آیا مردم ایران به اندیشه وخردگرائی نیاکان و قهرمانان ایران زمین به درستی پی برده اند یا نه؟
آیا مردم ایران حاضر به خرافه زدائی و پس گرفتن عنان اختیار خود از ملایان دین فروش و خرافات هستند یا نه؟
آیا مردم ایران خواهان آزادی، دمکراسی، برابری و حقوق یکسان هستند یا نه؟
و آیا مردم ایران حاضر به دفاع از انسانیت، شرف، هویت ملی، سرزمین، زبان، فرهنگ و تاریخ خود و هموطنان کُرد ، لُر، بلوچ ، آذری، تُرکمن ، پارس ، خوزی ، بختیاری ، قشقائی ، گیلک و مازندرانی خود در برابر هجوم اهریمنان دینی و غیر دینی هستند یا نه؟
اگر پاسخ تو، ای هم میهن من و ای پاره ی تن من به پرسش های بالا آری است بدان که بامداد پیروزی و نوروزی در پیش است.
*****
اما اگرپاسخ تو نه است، باری با تو کاری نیست و نخواهد بود اما باشد که در ایران آزاد که چندان دور نخواهد بود شرمسار و سرافکنده نباشی که درد بزرگی خواهد بود، دردی جانکاه که هرگز فراموش نخواهی کرد.
*****
تویی که پاسخ تو آری است و این فریادها به گوش تو رسیده و هنوز در کُنج خانه نشسته و نگران از دست دادن کار و یا سرمایه ات هستی و یا از ترس شناسائی و محافظت از جانت به میدان مبارزه برای آزادی تا کنون پا ننهاده ای ، بدان که آزادی بسوی تو نمی آید ، این تو هستی که آن را خلق میکنی و آزادی و آزادگی از حرکت تو متولد می شود. کسی آنرا به تو هدیه نمیدهد. تو آزادی را در قالب یک ملت و با کار گروهی یک ملت بدست خواهی آورد.
برای تو که در دوراهی بزرگترین انتخاب زندگیت قرارداری، در جلو تو دو گُزینه بیشتر وجود ندارد:
الف- انتخاب اول حکومتی اسلامی و جنایت کاری است که شرف ، حیثیت ، هویت ، ناموس، فرهنگ، تاریخ ، مالکیت کشورت را و هستی ، امید و آزادگی خودت ، فرزندت، همسرت، پدرت، مادرت، خواهرت، برادرت و هموطنت را در طی سی دو سال نشانه رفته وآنرا در چنگال اهریمنی خود دارد تا بر تو و هموطن تو سلطه گری و بر میهن باستانی تو حکمرانی کند و تو را از لذت آزادی ، سر بلندی و آسایش محروم نماید. انتخاب اول ضحاکیست که به گفته ی فردوسی مغز جوانان میهن ترا هر روز خوراک ملائکه های دروغین روی دوشش که مارهای جهل و خرافات هستند می کند و نابودی فرزندانت را طلب میکند تا به عمر سراسر ننگین و فرعونی خود ادامه دهد. انتخاب اول همان ضحاک زمان، ولی فقیه یا پدر خوانده ی یک نظام مافیائی مذهبی و فاشیستی است.
ب- انتخاب دوم حکومتی است مُدرن و پیشرفته که آن را تو در کنار هموطنت با انتخاب رأی واقعی خودت وهموطنانت بر اساس آزادی ، اعتماد ، دوستی ، عشق ، احترام ، محبت ، برابری ،عدالت و آزادی سیاسی ، اجتماعی ، نژادی، قومی، جنسیتی وعقیدتی ، برپایه ی حقوق شهروندی برابر و با قانون اساسی ایرانی و سکولار که تضمین کننده ی جدائی دین از سیاست، تشکیل احزاب مختلف با هر گونه گرایش فکری بدور از خوف و خفقان ، آزادی بیان، مطبوعات و رسانه ها و مهمتر از همه اجرای بدون چون و چرای منشور جهانی حقوق بشر و در پایان ایرانی آزاد ، آباد، سرافراز، پایدار و مترقی را به تو نوید وتضمین میدهد.
حال ای انسان ، ای هموطن ، ای هم درد من و ای پاره ی تن من کدام یک از دو راه را انتخاب خواهی کرد؟؟؟؟؟!!!!!!!!
اگر توهم مثل من راهت آزادی، افتخار، عزت، برابری و ترقی است پس انتخاب دوم، دروازه ی ایران آزاد توست و به گفته ی فردوسی بزرگ کلید رهایی همه ی بندها در دست توست :
چو زين بگذری مردم آمد پديد
شد اين بندها را سراسر كليد
سرش راست بر شد چو سرو بلند
به گفتار خوب و خرد كاربند
شاه کلید این دروازه ی آزادی را تو در خیزش خودت، در هم رزم شدن خودت ، در به خیابان آمدن خودت ودر همان خیابان ماندن تا حصول پیروزی است که به دست خواهی آورد.
غرش و خیزش میلیون ها انسان ایرانی نظیر تو و من، ما میشود. این من ها و ما ها است که ملت می شود و از قدرت یک ملت تاریخی همانند ملت ما هست که آزادی خلق می شود و ما را در آغوش میگیرد. به روزی فکر کن که فرزندانت و فرزندان فرزندانت و همه ی آیندگان ایران زمین ، تو و همگنان تو و نسل تو را قهرمانان خود خواهند نامید و در تاریخ ایران زمین از تو به نیکی وعظمت یاد خواهند کرد.
سوگند به ایرانمان و سوگند به پهلوانان و قهرمانان تمام تاریخ ایران زمین ، مطمئن باش که این حکومت اهریمنی با یک خیزش یکسان و هماهنگ تو و من و ما، از کاخ اهریمنی خود به زیر کشیده خواهد شد و تو و من و ما پیروز این بزرگترین ، زیباترین ، عظیم ترین و لذت بخش ترین نبرد شطرنج آزادی ایران زمین پس از هزاروچهارصد سال خواهیم بود.
همراه شو ای انسان آزاده ، ای هموطن من ، ای هم رزم من، ای ایرانی همراه شو که فر همای و سیمرغ شرف، عزت و آزادی در انتظار تو ، من و ایران ماست.
نویسنده: سیمُرغ آزادی ایران زمین
تارنمای یک ایران آزاد
۱- برای نمونه به تارنما های زیر برای مطالعه و بار گذاری (down load) کتاب ، مقاله وغیره مراجعه کنید.
http://www.tazinameh.com/news.php