۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

پرسند که چرا

پپرسندکه چرا شعر تو فریاد وغمین است
پرسند که چرا خشم تو از مذهب ودین است

پرسند که چرا حرف تو از میهن وخاک است
پرسند که چرا جنگ تو با مرتجعین است

آری سخن از میهن و قهر و غم و درد است
دردی که حضورش به تجلی و یقین است

تا مام وطن در تعب و غرق به خون است
تا عاقبت ملت آزاده چنین است

تا حرمت تاریخی میهن به سقوط است
تا فکرت انسان به کف مذهب ودین است

تا قدر نگین بر سر بازار نگون است
تا سنگ سیه جایگه اش جای نگین است

تا این همه آواره ز ما گرد جهان است
تا این همه طوفان و خطر ها به کمین است

تا آن همه دل در وطن من نگران است
تا آن همه خونی که هدر فرش زمین است

تا غائله را قدرت بیگانه پناه است
تا قافله را راهزن دیرینه امین است

تا خانه که میراث تباران من و تو است
در دست تبهکار ترین قوم لعین است

غم در لب وچشمان ودلم شاه نشین است
حرفم همه از مردم وایران حزین است

خشمم زفقیهان ستمکار وزدین است
شعرم همه فریادو همین است وهمین است

سیاوش لشکری : ۱۳۶۵'

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر